88/3/12

روز تولد وبلاگمه روزی که بخاطر دل خودم شروع کردم نوشتن

شعرایی که سروده بودم دست نوشته هام و یه دنیا خاطره یه دنیا دوست خوب و یه دنیا اشک شوق و غم واسه نوشته هام ریختم

برمی گردم می بینم تنها رفیقی بود که نه رفت و تنهام گذاشت نه بهم ضربه زد

خیلی وقتا واسش تولد گرفتم واسه به روز شدنش تلاش کردم از خواب و درسام می زدم براش اما همش ارزید به این روزی که هستم چون چیزایی هست توش که گاهی بهشون نگاه می کنم سارای گم شده رو توش پیدا می کنم.

می خوام یه لباس جدید دیگه بکنم تنش

قالبشو رنگ کردم و آبی رنگ آرامش بهش زدم

ازاسم چه سود گربگویمت شروع شد بعد شد همه چی آرومه ..من چقد خوشحالم تا امروز که رسید به دیگه دل باکسی نیست .. دیگه دل واپسی نیست. حالا اسمشم باید عوض کنم چون روزای خاکستری تموم شده همه روزها آبی و سفیده.. سارای مثبت تر شده و قوی تر از همیشه می خواد باز ادامه بده.

باهام همراه باشین بدونین هیچ کسو تنها نمی ذارم.

[ 93/07/05 ] [ 21:46 ] [ سارای ] [ ]

آغوش من به عشق تو ابراز می شود

وقتی دریچه های غزل باز می شود
شب با خیال چشم تو آغاز می شود

آتش زبانه می زند از جان واژه ها
یاد تو در دلــــم پر پرواز می شود

حس می کنم رها شده ام در تن بهــــــــار
وقتی که دکمه دکمه پیرهنت باز می شود

دریا خلاصه ایست از آبی چشم تو
پلکی بزن بخند که اعجاز می شود

می آیی و حضور تو یعنی تمام عشق
 می رقصی و حریر تنت ناز می شود

دستم نمی رسد به تــو تا بـــاورم کنی
آغوش من به عشق تو ابراز می شود

کم کم غروب می کنم و باز آری آه
شب با خیال چشم تو آغاز می شود

 

شعر از: سید جبار عزیزی

[ 93/01/25 ] [ 23:54 ] [ سارای ] [ ]

تورا نگاه می کنم

تورا نگاه می کنم که خفته ایی کنار من

پس از تمام اظطراب عذاب و انتظار من


تو را نگاه می کنم که دیدنی ترین تویی

واز تو حرف می زنم که گفتنی ترین تویی


من ازتو حرف می زنم شب عاشقانه می شود

تو را ادامه  می دهم همین ترانه می شود


کاش به شهر خوب تو مرا همیشه راه بود

راه ِ به تو رسیدنم همین پل نگاه می شود


مرا ببر به خواب خود که خسته ام از همه کس

که خواب و بیداری من هر دو شکنجه بودو بس


من از تو حرف می زنم شب عاشقانه می شود

تو را ادامه می دهم همین ترانه می شود


اردلان سرفراز

[ 92/05/28 ] [ 13:1 ] [ سارای ] [ ]

havaliye ahvale man

شک نکن ،

"آینده ای" مي سازم که "گذشته ام" جلویش زانـُــو بزند . . .!
قـــرار نیـــســــت مــــنـــــم دلِ یــــکی دیـــگه رو بســــوزونم !
برعـــــکــــس کسیو که وارد زندگیم میشه اونـــقـــدر خوشبــخت می کنم
کـه به هــــر روزی که جــــای اون نیـــستــــــــی لعـنـــت بفـــرستـــی

 

دريغ
فرصتي نيست
خاك وجودم را
به كيمياي عشقت
طلا كني!!
من اگر جوان بودم
و تو
رهگذر كوچه هاي خيالم
تنهايي
سهم پرستو ها بود!!!!!
نزديكتر بيا
مي خواهم امشب
تكثير شوي
به ثانيه هايم دل ببندي
به آغوشم كشي
غرق شوم
فراموش كنم
و تو
زاده شوي
ميان من و رويا...

[ 92/02/15 ] [ 15:52 ] [ سارای ] [ ]