دیگه دل باکسی نیست...دیگه دل واپسی نیست
برای تازه شدن دیر نیست...از آن گلهای زخم خورده نیستم که هرکجا آب میبینند زود ریشه میزنند
شک نکن ،
دريغ
چه حرف بی ربطیست که مرد گریه نمی کند همه گفتند : رفتنت بهانه نمی خواهد یاد تو پرچم صلحیست آرام باش ، آرام باش ، تو خـــــــــدا را داری ... تمام خستگیهایت را یکجا میخرم! روی خاک هستیم ... ای روزگار آهای! فقط برای خودم هستم من ؛ دیدَن عَکسَت تَمام سَهم مَن است، سعادت، هنگامی است که رنج های تو بر تو شیرین شود. ﻳﮑﻲ ﺍﺯ ﺁﭘﺸﻦ ﻫﺎﻱ ﮐﻪ ﭘﺴﺮﺍ ﺩﺍﺭﻥ ﺍﻳﻨﻪ ﮐﻪ .. خاطره
الکل نیست که بپره فكر
مي كنم هنر اصلي ، هنر فاصله ها باشد ، زياد نزديك به هم مي سوزيم ، زياد دور ، يخ
مي زنيم ! يــــــه
آدمــــــايي هــــــم هســـتنـــد ... کــــــه
هيــــــچ وقــــــت تـــرکـــت نمـــيکنـــن ! ولــــــي
بـــلـــدن کــــــاري کـــنـــن تــــــا
خــــــودت يـــواش يـــواش تــــــرکشــــــون کـــنـــي ... بــــــراي دوبــــاره آمـــدنـــش دعـــا نکـــن ، ﺁﺩﻡ ﺑﺎﯾﺪ ﯾﻪ "ﺗﻮ "ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻪ یادمان باشد، فردا ،حتما، ناز گل را بکشیم... سلام به خودم حتی اگه هیچ مخاطبی نداشته باشم و هیچ خواننده ای که بخونه هفته پر از عذابی گذروندم پشیمونم.. بدجوری روح و جسمم ناوانشو پس داد اصلا تحمل یه داد ساده و یه تلنگر رو ندارم سریع می شکنم باهام قهره من باش قهر نیستم فقط حالم خوب نیست امروز بعد از ۸ روز از تو رختخواب بلند شدم دلم مثل طوفان دریاست پر از غوا و آشوب خدایا فقط توسل بستم به خودت این روزا رو تند بزن برن جلو دلم روزای گرم می خواد یه خونه گرم یه دل گرم یه بوسه گرم یه دست گرم مــیدانـــے... دراز بڪـشــے گرهی خورده دلم خدا کند وا نشود چشم گریان من هرشب ازتو پنهان نشود سوگ تان داغ عجیبیست ولیکن هرکس زینب دشت بلای شام ترسان نشود قاتلانت عجیب رو سیه آنند هنوز جمله در لعن ماندُ سوزتو آسان نشود خیمه سوزان، آخرت سوخنتو ،نیزه به سرها دادند در عجب ماند فلک ،این شه مردان نشود! شه مردان شهید ،علمدار حسین گشت ببین دین اسلام جز این راه محیا نشود شام ما هرشب غریبست عزیز حیدر این سپاه آماده و سوگ تو جبران نشود من سیه پوش و سیه دل به تو روی آوردم نظری کن که سیاهی به سپیدی ارزان نشود سارای
دهم سلام .. من برگشتم البته با کمی تاخیر .. امروز روز قشنگیه بالاخره بعد مدتها دل آسمون نرم شد و بارون شروع به باریدن کرد.. من برخلاف خیلی ها از صدای رعد و برق خوشم میاد.. همیشه یاد این می یوفتم که اگه کسی بخواد صداشو بلند کنه نمی تونه به پای خدا برسه .. رعد و برق همه صداها رو تو خودش حل می کنه.. نورش بهم می گه همیشه پشت هر نوری صدایی هست و پشت این صدا قطره هایی پراز رحمت. این مدت وقت سر خواروندن هم نداشتم اما حالا فرصتی پیدا کردم توی خلوت و سکوت . توی این بی برقی کمی با خودم و شما خلوت کنم.. دلم خیلی برای نوشتن تنگ شده بود.. خداروشکر که هنوز هستم و هنوز می تونم بنویسم.. خدارو شکر بخاطر روزهای قشنگم بخاطر همسر خوبم که توی شادی ها و دردها کنارمه.. زندگیم عوض شده با اینکه پاییز اومد و زمستون تو راهه اما هوای دل من بهاریه.. سبز و شادم و در آغوش همسرم امن ترین نقطه جهان رو پیدا می کنم.. زل زدن تو چشماش منو از هرچی غمه دور می کنه.. خنده هاش بهم قدرت می ده.. دوست دارم همه تون این تجربه شیرین رو توی زندگیتون داشته باشین. خب بریم سر وقت ماجراهای این چند مدتی که غیبت داشتم.. یه عروسی با علی جونم رفتیم با اینکه عروسی دوستش بود و من کسی رو نمی شناختم نذاشتم دیو خشم بهم نزدیک بشه تنها بودم اما سعی کردم از جایی که هستم لذت ببرم.. مادر و پدر علی که رفته بودن مشهد برگشتن کلی واسمون سوقاتی آوردن و کلی شرمنده کردن.. دو روز پیش هم من رفتم و آخرین دندون عقلمو کشیدم دیگه کلن عقلو تعطیل کردم گفتم بره مرخصی .. تنها چیزی که کمی آزارم می ده کلاسای فشرده کار علی جونمه ، خودش که حسابی بی رمق شده منم بی حوصله و دمق .. انرژیم تو این روزا کم شده اما تلاش می کنم تا می تونم به وظایفم عمل کنم. نمی دونم علی چقدر ازم راضیه اما خدا می دونه من چقدر تلاش می کنم تا خونمون پر از صفا و نشاط باشه.. چند روزه باشگاه نرفتم و تو خونه موندن خیلی کلافه و بی حوصلم کرده اما این نیز بگذرد.. از وفتی دوباره به علی نزدیک شدم حس می کنم یه علی دیگه برام زنده شده یه علی مهربون که توی دردهام کنارمه و دوست داشتنش رو هر روز ابراز می کنه. خیلی خسته اس اینو توی سرخی چشماش میشه دید اما بغلش پراز مهر و محبته. لمس دستای کسی که باهاش میری خرید نشون می ده دیگه تنها نیستی و همه جا می تونی روی عشقت حساب کنی. من که ازش راضیم و دوست دارم خدا بهترین چیزارو بهش بده در درجه اول سلامتی بعد کارش خب دیگه وقت رفتنه و من باید برم به خونه عشقولانمون برسم. برای همه عزیزانم روزای زیبایی آرزومندم. در آخر می خوام از همین جا به شوهرم بگم به خونه خودت(قلبم) خوش اومدی.. وری لاو یو مای هانی اومدم یه کوچولو از اتفاقات امروز بگم امروز رفتم باشگاه مربی حسابی جونمونو گرفت قدرتی من یکی عاشق تمریناشم و حال می کنم .. تازه بعدش اومدم خونه و رفتم بالا دوباره ادامه خونه تکونی تیکه ی آخر همیشه یه درازنشست و شل کردن و پایین آوردن ضربان قلب داریم امروز بهمون جای دراز نشست تمرین یوگا داد من اولی پا شدم همه چراغا رو خاموش کردم موزیک رو ملایم کردن ..آخ جاتون خالی بود.. خیلی انرژی گرفتم.. اون می گفت و من پرواز می کردم.. گفت برین هرجایی که می خواین من همیشه دریا رو دوست دارم برم و خودمو دست موجاش بسپارم بعد گفت حالا هرکسی رو که دوست دارین اونجا کنار خودتون احساس کنین.. علی الان می فهمه من چی میگم یه شب من و علی دقیقا همین تمرینو باهم می کردیم..شمع و عطر و.. فضا رفت تو همون زمان من یکی وقتی گفت چشاتونو باز کنین باز نمیشد به زور نشستم و ادامه تمرین رو انجام دادیم مربیمون قیافمو دید اومد زد بهم گفت: پاشو سارا نگا خوابش گرفت .. دلم می خواست تو همون حالت بمونم .. یعنی دوباره روزای شیرین گذشته تکرار می شه؟ من و علی و یه بغل روزای رمانتیک من که مطمینم می تونم خوشبخت بشم و امشب هم به یاد دوران عقد که علی می یومد خونمون سلام به همه ی دوستای گلم این بار پرانرژی تر از همیشه اومدم و شعرمو واستون گذاشتم بخونید دوست دارم همه از قلبم خبر دار بشن من امروز بعد از۵ ماه با علی حرف زدم امروز کلی کار کردم خونه تکونی ۹ ماهه کردم بعد از ۹ ماه همه وسایلو چیدم گردگیری کردم تا گلو درد گرفتم البته کلی هم مونده از بس کمر درد داشتم نتونستم برم باشگاه .. خیلی خوشحالم آخه قراره آخرهفته علی رو بعد این همه مدت ببینم تقدیم به کسی که از خودم روندمش ولی جا نزد مرد پراحساس و متین من نمی خوام مثه هیچکی باشی چون خودت بهتراز همه ایی نجابت نگاهت ، صبوری و گذشتت را هیچ گاه نمی توانم نادیده بگیرم بازم لحظه شماری برای روز دیدار تاب تاب قلبی عاشق شوق نگاه دلدار
بازم یه حس تازه ، حس به تو رسیدن هرچند کمه اما باز، بهتره از ندیدن
بازم یه قلب عاشق جون می گیره تو سینه با قدمای مستت ، پاک می شه بغض و کینه
اینم تصوری ناب از اولین نگاهت چه برق داغی داره ، چشمای مثل ماهت
روزها شمرده می شن تا تو بیای کنارم چه پاییز قشنگی ، اما تویی بهارم
یه روزه پر خاطره ، تو تقویمای پاییز هرسال باید بنویسم اینجا نشه غم انگیز
ساکت و بی اراده منتظر هجومم سیل نگاهت بیاد فنا بشه وجودم
غرورمو می شکنم تا می تونم می بارم می گن چقدر پیر شدم، از وقتی نیستی یارم
من به امید بهار عشق تورو می کارم یادت نره امیدم ، چقدر تورو دوس دارم سارای دلم گرمای بودنت را می خواهد نه سرمای خیالت را... ایـــن روز هـــا دلگرمـــی مــــی خـــوام فاصله تان را با آدم ها رعایت کنید آنها یهو می زنند روی ترمز و اون وقت شما مقصری! شكـــــــــــــــ نكـــن... آدمهـــــــــــــا زمـــانی از همــــــــــــ دور می شــوند كــه بــه كــــــــــــــــس ديگـــــــــــــری نزديكـــــــــــــــ می شــوند چقدر جالب!!!
تو لحظه هایی که داغونی فقط یک نفر میتونه آرومت کنه اونم کسی که داغونت کرده... همیشــــــه آبــــــی بــــــاش تــــــا ســـــر بــــــه هـــــوایت باشـــــم دستم به نوشتن از درونم نمی ره .. حسابی منگ شدم.. بی جربزه و بی خیال شدم همش فکر فرار آخه چرا؟ کلمه هامم فرار می کنن .. یه خونه تنها ۹ ماهه که رنگ خنده ندیده.. دوقلب به هم رسیدن ولی خدا من که نفهمیدم حکمت کارت چی بود؟ الان واگذار کردم به خودت هلم بده به سمتی که پشیمونی توش نباشه.. خودمو بی خبر گذاشتم بی خبر از اطرافم آخه تا کی ؟ خاموش شدم و بی تفاوت.. سعی می کنم فکر به ذهنم راه ندم همش از روزی که باید علی رو ببینم تصویر می سازم ولی سریع پاکش می کنم .. این همه دوری جسارت حتی فکر کردن به شوهرم رو هم ازم گرفته.. اونم خاموشه مثه من انگار فراموشی گرفته.. دیگه دوسم نداره .. حق داره اما کاش می شد از خودم دفاع کنم و بش بگم دلیل کارام چی بود.. خیلی دیره دیگه حرفام از دهن افتاده و یخ کرده.. بی فروغ شدم .. یکی درونم نهیب میزنه صبر کن هنوز زوده.. یکی درونم نعره می کشه اون دوست نداره برگردی که چی بشه.. یکی درونم صداشو بلند کرده می گه سارا تو نمی تونی هیچ کاری انجام بدی می فهمی ؟نمی تونی .. یکی درونم آروم می گه همه چی درست میشه خیلی وقته پزواک های بلند به ستون ذهنم برمی خوره و برمی گرده .. هضم کردم .. هضم می کنم هر روز یه چیز تازه.. واقعا علی کیه؟ چه احساسی داره؟ چقدر شبیه خودشه؟ آخ خدا می بینی حتی از روز خواستگاری هم برام غریبه تر شده دل طفلک فقط دل خوشه به روزی که خواهد آمد نشسته و هنوز روزهای تنهایی رو خط می زنه کافیه بپرسی دقیقا شد چند روز.. دل طفلک همش دستور میگیره از مغزی که بهش می گه این یه امتحانه صبر کن.. اینقدر صبوری کرده که به بی تفاوتی رسیده و یخ کرده.. آخ دیدی دل طفلکم از دهن افتاد از چشم همه افتاد از دل علی اخراج شد زندگیم از برزخ تبدیل شده به سکته هایی ناگهانی که به کما می برنم و برم می گردونن.. از مشاجره از بحث از توضیح بیزارم.. بذار هرچی می خواد بشه.. سکوت هم زبون شیرینی داره میگن برو فکراتو بکن آخه من به چی فکر کنم؟ اصلا فکری ندارم .. شاید دست من بمونه این نیمکت کنارم همیشه خالی بمونه .. واقعا دیگه گریه آوره بگم چقدر تهی شدم .. دستام خالیه ولی قوی .. دلم صاف ولی بی تفاوت.. آغوشم پر نیاز ولی خاموش و خالی.. نیمه من گمشده .. نمی بینمش.. نمی بینمششششششششششش نیمه گمشده من هم منو گم کرده اگه بود حتما سراغم می یومد.. منم و باز هجی کردن کلمات ج د ا ی ی منم و نشخوار تیتر دهن مردم.. من منم سارای یه گمشده تو دنیا که جاشو تو پازل زندگی گم کرده بسه نوشتن .. بذار این هذیون ها فقط تو خودت بمونه قورت بده بعد با یه لیوان اب خنک روش بگو آخیش چه زندگی زیبایی.. خدایا شکرت.. خدایا راضیم به رضات
"آینده ای" مي سازم
که "گذشته ام" جلویش زانـُــو بزند
. . .!
قـــرار
نیـــســــت مــــنـــــم دلِ یــــکی دیـــگه رو بســــوزونم !
برعـــــکــــس
کسیو که وارد زندگیم میشه اونـــقـــدر خوشبــخت می کنم
کـه
به هــــر روزی که جــــای اون نیـــستــــــــی لعـنـــت بفـــرستـــی
فرصتي نيست
خاك وجودم را
به كيمياي عشقت
طلا كني!!
من اگر جوان بودم
و تو
رهگذر كوچه هاي خيالم
تنهايي
سهم پرستو ها بود!!!!!
نزديكتر بيا
مي خواهم امشب
تكثير شوي
به ثانيه هايم دل ببندي
به آغوشم كشي
غرق شوم
فراموش كنم
و تو
زاده شوي
ميان من و رويا...
خـُـدایِ خوبـَــم:
"هــَـرگــِــز کــَــسی را بــِــه آنـــچـِه قـِـسمَــتـَش نـیـــست عادَتــــ نـــَده"....
گاهی آنقدر بغض داری که فقط باید مرد باشی تا بتوانی گریه کنی
بخشش از بزرگان است؛
من بخشیدم و هیچکس نگفت چقدر بزرگ شدی؛
همه گفتند :
بلد نبودی حقت را بگیری ......!
بهانه های ماندنت که تمام شد...
کافیست
میان شورش این همه فکرم...
آن حقیقت ، آن یگانه ، آن هوادار شــبانه
آرام باش ، تو خدا را داری ...
آن معبود ، آن پاک ، آن همه خوبی و احســـــاس و بهــــار را داری!
آرام باش ، تو خدا را داری ...
پس نگو تنهایم ، پس نگو بی یاور ، بی یارم
تو خدا را داری یعنی عشق ، معبود ، سنگ صبور دل من ، دل تو
پس خموش ای غم ها!!!
ما خدا را داریم ...
تو فقط قول بده ...
قول بده صدای خنده هایت را به کسی نفروشی.
یادمان نمی کنند
وای به روزی که خاکمان کنند ..!!!
فلانی!
می خواهی درباره ام قضاوت کنی؟
اینکه چه بودم؟
اینکه چه شدم؟
اول کفشهایم را بپوش...
راهم را قدم بزن...
دردهایم را بکش...
بعد قضاوت کن...؟؟؟!!!!!!!!!!!!
خودِ خودم
نه زیبایم و نه عروسکی و نه محتاج نگاهی
برای تو که صورتهای رنگ شده را می پرستـی
نه سیرت آدمها را...
هیچ ندارم
راهت را بگیر و برو
حوالی من توقف ممنـوع است
از “تو ” .
آن را هَم جیره بَندی کَردِه ام
تـا مَبادا ،
تَوقُعش زیاد شَود!!
دِل است دیگر …
ممکن است فَردا خودَت را از من بخواهـَد!…
آنچه
بعضی ها در سینه دارند
کاروانسراست
؛
نه
دل …
.
.
.
ﺷﮑﺴﺖ ﻋﺸﻘﻲ ﻣﻴﺨﻮﺭﻥ ﺩﺭ ﺣﺪ ﺧﻮﺩﮐﺸﻲ...
ﺍﺻﻦ ﺩﺍﻏﻮﻥ...
.
.
.
.
.
.
.
.
ﻭﻟﻲ ﺑﺎﺯ ﻫﺮ ﺩﺧﺘﺮ ﺧﻮﺷﮕﻠﻲ ﺭﻭ ﮐﻪ ﻣﻴﺒﻴﻨﻦ
ﻣﻴﮕﻦ ﺟﻮ ﻭ ﻭ ﻭ ﻭ ﻭ ﻥ ﻥ ﻥ ((((((:
خاطره
، خاطره است
می
ماند و دهنت رو سرویس میکنه
♥
.
شـــايـــد وقتـــي آمـــد ؛
هـــمـــانـــي نبـــاشـــد کـــه رفـــته بـــود ....!!
ﮐﻪ ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺧﺴﺘﻪ ﻭ ﻧﺎﺍﻣﯿﺪ ﺑﻮﺩ
ﺑﻬﺶ ﺑﮕﻪ : ﻣﻬﻢ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺗﻮ ﻫﺴﺘﯽ ﺑﯽ ﺧﯿﺎﻝ ﺩﻧﯿﺎ ...
حق به شب بو بدهیم...
و نخندیم دیگر، به ترکهای دل هر گلدان...!!
و به انگشت، نخی خواهیم بست تا فراموش نگردد فردا...! زندگی شیرین است!
زندگی باید کرد... ولی نه به هر قیمت
و بدانم که شبی خواهم رفت .... !!!
و شبی هست که نباشد، پس از آن فردایی ...
یـڪ وقـت هـایـے بـایـد
روے یـڪ تـڪـ ه ڪـاغذ بنویـسـے
تعطیـل اسـت...
و بچـسبـانــے پشـت شیشــ ه ے افڪـارت
بـایـد بــ ه خـودت استراحـت بدهــے
دست هـایـت را زیـر سـرت بگـذاری
بـ ه آسمـان خیـره شـوی
و بـی خیـال سـوت بزنـی
در دلـت بخنـدی
بــ ه تمـام افڪـاری کـ ه
پشـت شیشــ ه ے ذهنـت
صـف ڪشـیده انـد...
آن وقـت بـا خـودت بگـویـے
بگـذار منتظـر بماننـد...
بامون کار کرد


می خوام بخوابم
وگـــر نـــه چیــزی که زیـــاده ،
ســرگرمی ...
| Design By : Pichak |











