گل گلدون من

برای تازه شدن دیر نیست...از آن گلهای زخم خورده نیستم که هرکجا آب میبینند زود ریشه میزنند

من یک صدای دیگرم تا در سکوتت بشکنم

آوای این احساس را من در تن تو می تنم

 

من یک گلستان گلم تا در نگاهت بشکفم

در بوته های غمزده آواز غم را نشنوم

 

زیبا تویی آنچه که هست من کیستم، من چیستم

بر گرد رخسار تو گل، با شاپرک هم زیستم

 

پنهان شده در تو کمی مهری که بر من میدمی

از حس زیبایت بگو ، ارزانی من می کنی؟

 

در انتهای شوق تو یلدای شوری در من است

این چهره حاشا می کندبلوای نوری درمن است

 

ازتو چه پنهان میکنم عشقی همیشه با من است

آرامش دنیای ما ، سوسوی نوری در من است

 

آشفتگی را دور کن دل مردگی را دورتر

این چهره ی ناز تو حیف آید شوی رنجورتر

 

از من گریزی تا شوم در داغ تو  مهجورتر

دوری مکن تا دل شود از عشق تو مسرورتر

 

خواهی تو را دل خون شوم مجنون را دیوانه تر

این قصه را پایان دهم با وعده ی جانانه تر

 

افسانه ی من میشوی؟ جانانه ی من می شوی؟

من در رکابت می روم تا پای جان بل بیشتر

 

سارای

نوشته شده در پنجشنبه هفدهم دی ۱۳۹۴ساعت 19:57 توسط سارای|

آهنگ جدید روزبه نعمت الهی

 

نوشته شده در جمعه یازدهم دی ۱۳۹۴ساعت 21:4 توسط سارای

سلام. امیدوارم شاد و پر انرژی باشید. خیلی وقته سراغ وبلاگم نیومدم. امروز تصمیم گرفتم با آخرین شعری که گفتم به دیدنتون بیام.

شکلک یاهو - جدید - تصاویر زیبا ساز

 

شاید شمایی که اومدی اولین بار باشه که میای و قانون وبلاگ منو ندونی..

در صورتی که تمایل به تبادل لینک دارین اعلام کنین و تا زمانیکه وبلاگ من جز لیست دوستانتون باشه و بهم سر بزنین شما هم یکی از دوستان من خواهید بود.

خوب دیگه بهتره بریم سراغ شعرم.. دوستتون دارم..

 

 

عاشقترین مجنون شدم با تو      زیر هجوم عاطفه درگیر

من بودم و حس خیال تو           آواره ای پشت در تزویر

 

بودی برایم عالمی خوش بود       پیمانه را با نام تو خوردم

این جام آخر بدشگونی داشت      از دست تو آخر زمین خوردم

 

می شد به روی حجله ام واشه     دست تو و حجم صدای تو

بستی به رویم آخرین در را         دلدادگی سهم تو و سهم جفای تو

 

باران شده یاد تو در چشمم          زین پیکر بی تو زمین خورده

برخاست تا معنا شود با تو           دیدم به یاد تو قسم خورده

 

تلخ است جواب نه به تو دادن        قانع نشد قلبت به ناچاری

وا کرد دری لیکن نبود آن سو        عشقی که بود در بطن بیماری

 

شاید رسد روزی، دگر گاهی         معنا شود نامت کنار من

لبخند شکوفا می شود درتو           پیوند تجلی می کند در من

 

سارای

12/9/94

نوشته شده در چهارشنبه نهم دی ۱۳۹۴ساعت 14:53 توسط سارای|

 

شب اومد و چشای من بیداره

نگاه من تو رو بهونه داره

 

شهر دلم بهم میریزه وقتی

داری میری سر کارت به سختی

 

هیچ می دونی شکر خدا عزیزم

با عشق دارم واسه تو می نویسم

 

شبا تو بیداری و من توی خواب

کار واسه تو شده عذاب و سراب

 

این روزا دلخوشیم فقط تو هستی

تویی کسی که پای من نشستی

 

صبور بودی موندی تا جون بگیرم

با بودنت عشقو آسون بگیرم

 

پیکره زندگیمون شد عوض

خالی شده جای هر گونه هوس

 

درسته دست تنهاییم ولیکن

خوبیا تو زندگیمون خیلی ان

 

می خندی وا میشه دلم به سمتت

مریض بشم غصه می گیره قلبت

 

مرد تموم رویاهام بات میام

تا آخرین قسمت دنیا میام

 

مثل همین ترانه تنها باشی

همیشه و هر کجا همرات میام

سارای

 

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم تیر ۱۳۹۴ساعت 22:52 توسط سارای|

تورا نگاه می کنم که خفته ایی کنار من

پس از تمام اظطراب عذاب و انتظار من


تو را نگاه می کنم که دیدنی ترین تویی

واز تو حرف می زنم که گفتنی ترین تویی


من ازتو حرف می زنم شب عاشقانه می شود

تو را ادامه  می دهم همین ترانه می شود


کاش به شهر خوب تو مرا همیشه راه بود

راه ِ به تو رسیدنم همین پل نگاه می شود


مرا ببر به خواب خود که خسته ام از همه کس

که خواب و بیداری من هر دو شکنجه بودو بس


من از تو حرف می زنم شب عاشقانه می شود

تو را ادامه می دهم همین ترانه می شود


اردلان سرفراز

نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم مرداد ۱۳۹۲ساعت 13:1 توسط سارای|

شک نکن ،

"آینده ای" مي سازم که "گذشته ام" جلویش زانـُــو بزند . . .!
قـــرار نیـــســــت مــــنـــــم دلِ یــــکی دیـــگه رو بســــوزونم !
برعـــــکــــس کسیو که وارد زندگیم میشه اونـــقـــدر خوشبــخت می کنم
کـه به هــــر روزی که جــــای اون نیـــستــــــــی لعـنـــت بفـــرستـــی

 

دريغ
فرصتي نيست
خاك وجودم را
به كيمياي عشقت
طلا كني!!
من اگر جوان بودم
و تو
رهگذر كوچه هاي خيالم
تنهايي
سهم پرستو ها بود!!!!!
نزديكتر بيا
مي خواهم امشب
تكثير شوي
به ثانيه هايم دل ببندي
به آغوشم كشي
غرق شوم
فراموش كنم
و تو
زاده شوي
ميان من و رويا...

نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۲ساعت 15:52 توسط سارای|

دلِـــمان کـِه می گیــرَد ،تـــاوانِ لـَـحظه هایــیست کِه دِل می بـَــندیـم

خـُـدایِ خوبـَــم:

"هــَـرگــِــز کــَــسی را بــِــه آنـــچـِه قـِـسمَــتـَش نـیـــست عادَتــــ نـــَده"....


چه حرف بی ربطیست که مرد گریه نمی کند
گاهی آنقدر بغض داری که فقط باید مرد باشی تا بتوانی گریه کنی


همه گفتند :

بخشش از بزرگان است؛

من بخشیدم و هیچکس نگفت چقدر بزرگ شدی؛

همه گفتند :

بلد نبودی حقت را بگیری ......!


رفتنت بهانه نمی خواهد 
                              بهانه های ماندنت که تمام شد...
                                                                       کافیست


یاد تو پرچم صلحیست 
میان شورش این همه فکرم...


آرام باش ، آرام باش ، تو خـــــــــدا را داری ...
آن حقیقت ، آن یگانه ، آن هوادار شــبانه
آرام باش ، تو خدا را داری ...
آن معبود ، آن پاک ، آن همه خوبی و احســـــاس و بهــــار را داری!

آرام باش ، تو خدا را داری ...

پس نگو تنهایم ، پس نگو بی یاور ، بی یارم

تو خدا را داری یعنی عشق ، معبود ، سنگ صبور دل من ، دل تو
پس خموش ای غم ها!!!
ما خدا را داریم ...


تمام خستگیهایت را یکجا میخرم!
                                        تو فقط قول بده ...
                                                          قول بده صدای خنده هایت را به کسی نفروشی.

روی خاک هستیم ...

یادمان نمی کنند

وای به روزی که خاکمان کنند ..!!!




ای روزگار


مــــن راه هــــای نـــرفتــــه ، بسیـــــــــار دارم .


امــــا بـــا تـــو یـکـی زیـــادی راه آمــــده ام ....




آهای!

فلانی!

می خواهی درباره ام قضاوت کنی؟

اینکه چه بودم؟

اینکه چه شدم؟

اول کفشهایم را بپوش...

راهم را قدم بزن...

دردهایم را بکش...

بعد قضاوت کن...؟؟؟!!!!!!!!!!!!




فقط برای خودم هستم من ؛

خودِ خودم

نه زیبایم و نه عروسکی و نه محتاج نگاهی

برای تو که صورتهای رنگ شده را می پرستـی

نه سیرت آدمها را...

هیچ ندارم

راهت را بگیر و برو

حوالی من توقف ممنـوع است



دیدَن عَکسَت تَمام سَهم مَن است،

از “تو ” .

آن را هَم جیره بَندی کَردِه ام

تـا مَبادا ،

تَوقُعش زیاد شَود!!
دِل است دیگر …

ممکن است فَردا خودَت را از من بخواهـَد!…


                           سعادت، هنگامی است که رنج های تو بر تو شیرین شود.



نوشته شده در شنبه بیست و چهارم فروردین ۱۳۹۲ساعت 10:31 توسط سارای|

دل را بدنام نکنیـــــــــــــــــم …


آنچه بعضی ها در سینه دارند


کاروانسراست ؛


نه دل …

 

ﻳﮑﻲ ﺍﺯ ﺁﭘﺸﻦ ﻫﺎﻱ ﮐﻪ ﭘﺴﺮﺍ ﺩﺍﺭﻥ ﺍﻳﻨﻪ ﮐﻪ ..
.
.
.
ﺷﮑﺴﺖ ﻋﺸﻘﻲ ﻣﻴﺨﻮﺭﻥ ﺩﺭ ﺣﺪ ﺧﻮﺩﮐﺸﻲ...
ﺍﺻﻦ ﺩﺍﻏﻮﻥ...
.
.
.
.
.
.
.
.
ﻭﻟﻲ ﺑﺎﺯ ﻫﺮ ﺩﺧﺘﺮ ﺧﻮﺷﮕﻠﻲ ﺭﻭ ﮐﻪ ﻣﻴﺒﻴﻨﻦ
ﻣﻴﮕﻦ ﺟﻮ ﻭ ﻭ ﻭ ﻭ ﻭ ﻥ ﻥ ﻥ ((((((:

خاطره الکل نیست که بپره


خاطره ، خاطره است


می ماند و دهنت رو سرویس میکنه


فكر مي كنم هنر اصلي ، هنر فاصله ها باشد ، زياد نزديك به هم مي سوزيم ، زياد دور ، يخ مي زنيم !
.

يــــــه آدمــــــايي هــــــم هســـتنـــد ...

کــــــه هيــــــچ وقــــــت تـــرکـــت نمـــيکنـــن !

ولــــــي بـــلـــدن کــــــاري کـــنـــن

تــــــا خــــــودت يـــواش يـــواش تــــــرکشــــــون کـــنـــي ...

هيچ وقت اين دو جمله رو نگو :
١)ازت متنفرم ٢)ديگه نميخوام ببينمت
هيچ وقت با اين دو نفر همصحبت نشو :
١)از خود متشکر ٢)وراج
هيچ وقت دل اين دو نفر رو نشکن :
١)پدر ٢)مادر
هيچ وقت اين دو تا کلمه رو نگو:
١)نميتونم ٢)بد شانسم
هيچ وقت اين دو تا کارو نکن :
١)دروغ ٢)غيبت
...هيچ وقت اين دو تا جمله رو باور نکن :
١)آرامش در اعتياد ٢)امنيت دور از خانه
هميشه اين دو تا جمله رو به خاطر بسپار:
١)آرامش با ياد خدا ٢)دعاي پدرو مادر
هميشه دوتا چيز و به ياد بيار:
١)دوستاي گذشته رو٢)خاطرات خوبت رو
هميشه به اين دو نفر گوش کن:
١)فرد با تجربه ٢)معلم خوب
هميشه به دو تا چيز دل ببند :
١)صداقت ٢)صميميت
 
 
 
 
به چشمي اعتماد کن که به جاي صورت به سيرت تو مي نگرد .
به دلي دل بسپار که جاي خالي برايت داشته باشد .
دستي را بپذير که باز شدن را بهتر از مشت شدن بلد است .

 
به دنبال همراه "اول " نیستم !

این روزها اول راه را همه همراهند ...

باید به دنبال همراه" آخر " گشت ...

همراهی تا آخرین قدمها.
 

 

 
 
دریا باش تا هر کس لایق توست 

                                       با تو آرام گیرد و 

                                                          هر کس لایقت نیست 

                                                                                          در تو غرق شود.

 

در به گریه انداختن زن مواظب باشید!
خدا اشک های او را می شمارد..
زن از کنار مرد متولد شد
نه از پاهای او که پایمال شود..
نه از سر او که بر مرد برتری یابد!
بلکه از پهلوی او تا با هم برابر باشند!
از کنار بازویش تا حامی اش باشد و از کنار قلبش تا معشوقه اش باشد♥. . .!!

 

آنقدرنیامدی
کــه از چهره ام بهــــــــار
بـــرگ بـــه بـــرگ ریخت
پـــــــــــــــــاییز شدم
دیـــــگرنیا
آشفته می شود خواب های رنگی ام

 

 

چترم را بگیر
                   هوای بارانی دلت
                                           مال من...!!!
 
 

 

 

بــــــراي دوبــــاره آمـــدنـــش دعـــا نکـــن ،


شـــايـــد وقتـــي آمـــد ؛


هـــمـــانـــي نبـــاشـــد کـــه رفـــته بـــود ....!!

 

 

 

 

ﺁﺩﻡ ﺑﺎﯾﺪ ﯾﻪ "ﺗﻮ "ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻪ


ﮐﻪ ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺧﺴﺘﻪ ﻭ ﻧﺎﺍﻣﯿﺪ ﺑﻮﺩ


ﺑﻬﺶ ﺑﮕﻪ : ﻣﻬﻢ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺗﻮ ﻫﺴﺘﯽ ﺑﯽ ﺧﯿﺎﻝ ﺩﻧﯿﺎ ...

 

نوشته شده در دوشنبه نوزدهم فروردین ۱۳۹۲ساعت 20:42 توسط سارای|

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net 

 

یادمان باشد، فردا ،حتما، ناز گل را بکشیم...
حق به شب بو بدهیم...
و نخندیم دیگر، به ترکهای دل هر گلدان...!!
و به انگشت، نخی خواهیم بست تا فراموش نگردد فردا...! زندگی شیرین است!
زندگی باید کرد... ولی نه به هر قیمت
و بدانم که شبی خواهم رفت .... !!!
و شبی هست که نباشد، پس از آن فردایی ...

نوشته شده در شنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۱ساعت 19:20 توسط سارای|

سلام

سلام به خودم حتی اگه هیچ مخاطبی نداشته باشم و هیچ خواننده ای که بخونه

هفته پر از عذابی گذروندم پشیمونم.. بدجوری روح و جسمم ناوانشو پس داد

اصلا تحمل یه داد ساده و یه تلنگر رو ندارم سریع می شکنم

باهام قهره من باش قهر نیستم فقط حالم خوب نیست

امروز بعد از ۸ روز از تو رختخواب بلند شدم

دلم مثل طوفان دریاست پر از غوا و آشوب

خدایا فقط توسل بستم به خودت

این روزا رو تند بزن برن جلو

دلم روزای گرم می خواد

یه خونه گرم

یه دل گرم

یه بوسه گرم

یه دست گرم

نوشته شده در شنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۱ساعت 19:17 توسط سارای



مــیدانـــے...


یـڪ وقـت هـایـے بـایـد


روے یـڪ تـڪـ ه ڪـاغذ بنویـسـے


تعطیـل اسـت...


و بچـسبـانــے پشـت شیشــ ه ے افڪـارت


بـایـد بــ ه خـودت استراحـت بدهــے

دراز بڪـشــے


دست هـایـت را زیـر سـرت بگـذاری


بـ ه آسمـان خیـره شـوی


و بـی خیـال سـوت بزنـی


در دلـت بخنـدی


بــ ه تمـام افڪـاری کـ ه


پشـت شیشــ ه ے ذهنـت


صـف ڪشـیده انـد...


آن وقـت بـا خـودت بگـویـے


بگـذار منتظـر بماننـد...

نوشته شده در چهارشنبه بیستم دی ۱۳۹۱ساعت 12:57 توسط سارای|

گرهی خورده دلم خدا کند وا نشود

چشم گریان من هرشب ازتو پنهان نشود

سوگ تان داغ عجیبیست ولیکن هرکس

زینب دشت بلای شام ترسان نشود

قاتلانت عجیب رو سیه آنند هنوز

جمله در لعن ماندُ سوزتو آسان نشود

خیمه سوزان، آخرت سوخنتو ،نیزه به سرها دادند

در عجب ماند فلک ،این شه مردان نشود!

شه مردان شهید ،علمدار حسین گشت ببین

 دین اسلام جز این راه محیا نشود

شام ما هرشب غریبست عزیز حیدر

این سپاه آماده و سوگ تو جبران نشود

من سیه پوش و سیه دل به تو روی آوردم

نظری کن که سیاهی به سپیدی ارزان نشود

 

سارای 



 دهم

 

 

نوشته شده در جمعه دهم آذر ۱۳۹۱ساعت 12:51 توسط سارای|


آخرين مطالب
»
»
»
» تقدیم به همسرم هم پای شادی ها و غم هام
» تورا نگاه می کنم
» havaliye ahvale man
» حوالی احوال من
» حوالی احوال من
»
»

Design By : Pichak